بایگانی برچسب‌ها: آواره

واژگان ترکی در زبان فارسی – 4

آماج:

آماج و امج و آنناج و آماچ
1-نشان یا تابلوی شلیک، هدف تیر، سیبل
2-واحد طول در میان ترکها، که یک بیست و چهارم فرسنگ (حدود 250 متر) بوده، ظاهرا فاصله تیراندازی حدود 250 متر بوده و بنابراین از واژه آماج برای نامیدن همین میزان فاصله هم استفاده شده است (واژگان ترکی در زبان فارسی-محمد صادق نائبی)

اماج (اوماج) :

برهان قاطع: اسم ترکی- نوعی از آش آرد است

از اوغماق (اووماق) به معنی ساییدن گرفته شده است + ماج که پسوند اسم ساز است. در جمع می شود غذایی که از رشته (خمیر آرد سابیده) درست میشود. البته این آرد بصورت رشته در می آید و سپس نوعی آش رشته آردی از آن درست میشود

امید:

در اصل Umut بوده که از Um (بن فعلی از مصدر اومماک به معنای انتظار داشتن)  و Ut (پسوند -همانگونه که در قوروت (کشک)  نیز به انتهای قورو(بن فعلی از قوروماق=خشک شدن) اضافه شده و اسم می سازد) تشکیل شده است. که معنای ان می شود انتظار داشتن. امیدوار نیز از همین ریشه گرفته شده است و با اضافه شدن «وار » (پسوند داشتن ) معنای «کسی که انتظار دارد» را می رساند

توضیحات بیشتر:  http://tr.wikipedia.org/wiki/Umut

انگ:

داغ و برچسب زدن به کسی – در معنای مجازی : افترا (فرهنگ واژگان ترکی در فارسی – نائبی)

آواره:

آو (شکار) +آر (مَرد:پسوند قومساز مثل تاتار، افشار، قاجار و غیره) آوار نام قومی آلتاییک و کوچنده که در حوالی قرون 6 تا 9 میلادی امپراتوری تشکیل دادند که مجارستان و آلبانی و چک و اسلواکیو اتریش و بخشهایی از آلمان کنونی را در بر می گرفت ( http://en.wikipedia.org/wiki/Eurasian_Avars (

ریشه ترکی: آوارا – به معنای کسی که چون آوارها سرگردان است.