خب، عمری باقی بود تا قسمت دیگری از واژگان ترکی در فارسی را خدمتتان تقدیم کنم:
آقا
لغتنامه دهخدا: ترکی- اسم – خواجه . کيا. مهتر. سراکار. سرکار. بزرگ. سَر. سَرور. مير. ميره . خداوند. خداوندگار. سيّد. مولي . صاحب . و در صدر يا ذيل نامهاي خاص ، کلمه تعظيم است
کلمه آق (آغ) در ترکی علاوه بر معنای متداول آن (رنگ سفید) مفهوم پاکی و بزرگی و سروری را هم می رسانده
آقاسی
لغتنامه دهخدا: ترکی – اسم مرکب -شايد از آقا، سيد+ سي ، حرف اضافه
از Ağa + Si تشکیل شده. پسوند «سی» معنای مضافی می دهد. همانطور که در بابک قالاسی (قلعه بابک) چنین معنایی دارد. آقاسی در ترکیب با نام محل یا امور خاصی، معنای ریاست داشته. مثلا ائشیک آغاسی (ریس اداره دربار) یا قوللـهر آغاسی (رییس خادمان خاص)
آلاچیق
لغتنامه دهخدا: ترکی- اسم – آلاجق. کوخ . کوله
لغتنامه معین: اسم- ترکی- 1ـ نوعي خيمه كه از پارچه ـ هاي ضخيم درست مي كنند. 2 ـ سايباني كه ميان باغ يا صحرا از شاخه هاي درخت و چوب سازند. آلاجق و آلاچق نيز گويند
الک
لغتنامه دهخدا: اَ لَ – اسم – موبيز، ماخوذ از ترکي است . (ناظم الاطباء). تنگبيز. پرويزن . آردبيز
از مصدر ələmək به معنای غربال کردن گرفته شده است.
النگو
لغتنامه دهخدا: اَ لَ- ترکی – اسم – حلقه فلزي يا شيشه اي که زنان براي زينت در دست کنند. (فرهنگ نظام ). قسمي دست برنجن از بلور يا طلا يا نقره . بازوبند. دست آورنجن . دست رنجن . دستانه . سِوار.
از əl +əngi به معنای مربوط به دست یا نشان دست تشکیل شده است.
در نوشتن این مطالب از کتاب واژگان ترکی زبان ترکی در پارسی نوشته مهندس محمدصادق نائبی نیز بهره گرفته شده است.

